ماجرای من و کارام 1
سه ماه و هفت روزه بودم .... مامانی دیگه منو زیاد روی راکر نمی زاره اول به خاطر اینکه همش دوست دارم خودمو پرتاب کنم و از کمر خم میشم بر گردم از روش و دوم اینکه اونقدر با عروسکهای راکرم حرف میزننم و جیغ میکشم که هم سر مامانم درد میگیره هم اینکه میام پائین تا بگیرمشون فقط کله ام می مونه اون بالا اینم عکساش اینجا داشتم براشون نقشه میکشیدم حالا کم کم میرم پائین و بهشون دست میزنم بهشون مشت میزنم حالا بازم برم پائین تر یا نه !! دیگه کارایی که بلدم اینه که عاشقه دستامم اینقدر دوست دارم هر دوتاشو تا ته بکنم توی حلقم !! اینقدر صدا در بیارم گاهی هم حسابی عق بزنم! تازه اگه بشه دوست دارم پاهامو هم ...
نویسنده :
مامان عاطفه
17:08












